
کودکی با پاهای برهنه بر روی برف ها ایستاده بود وبه ویترین فروشگاهی نگاه میکرد...
زنی در حال عبور او را دید،او را به داخل فروشگاه برد و کفش و لباس برایش خرید و گفت:
مواظب خودت باش .
کودک پرسید:
ببخشید خانم شما خدا هستید؟
زن لبخند زدو پاسخ داد: نه من فقط یکی از
بنده های خدا هستم...
کودک گفت میدانستم با او نسبت دارید...
برچسبها:
تاريخ : دوشنبه 08 دی 1393 | 21:37 | نویسنده : mojtabamolaei |
ارسال نظر(0)